این تحلیل بر سه ستون بنا شده است: اطلاعات رسمی منتشرشده از سوی سامسونگ درباره سختافزار صوتی و مشخصات فنی، برداشتهای رسانههای معتبر از نسل جدید و مقایسه با نسل قبلی، و ادبیات مهندسی درباره معماریهای «هیبریدِ دو-درایوره» در TWS (بهویژه ترکیب ووفر داینامیک + توییتر پلنار/پلنار مگنتیک) و پیامدهای آکوستیکی/برقی آن.
چند سال پیش، «کیفیت صدا» در ایربادزها بیشتر یک وعدهی تبلیغاتی بود؛ امروز اما به یک میدان نبرد واقعی تبدیل شده است: جایی که دیگر فقط باسِ پرحجم یا ANC قوی کافی نیست و برندها برای بردن دلِ کاربرهای حساستر، سراغ چیزهایی میروند که در مقیاس میلیمتری هم «اثر مهندسی» داشته باشد مانند تفکیک لایهها، کنترل دیستورشن، و شفافیت فرکانسهای بالا.
در همین فضا، سامسونگ در معرفی رسمی سری Buds4 همزمان با رویدادهای پرچمدار 2026 روی یک پیام مشخص انگشت گذاشت: در مدل پرو، ترکیب «ووفر جدید و عریضتر» با یک «توییتر پلنار 5.5 میلیمتری» قرار است صدایی کاملتر، با دیستورشن کمتر ارائه بدهد؛ حتی در گزارشهای اولیه، به نقل از سامسونگ، از کاهش محسوس دیستورشن (تا 50٪) و افزایش سطح مؤثر ووفر نسبت به نسل قبل صحبت شده است.
همزمان، سامسونگ ادعا میکند این نسل را با «طراحی محاسباتی» برای فیت بهتر ساخته (با تحلیل دادههای بسیار زیاد از فرم گوش و هزاران شبیهسازی) چون در TWS، فیت فقط راحتی نیست؛ گلوگاه اصلیِ باس، Soundstage ادراکی و حتی کارایی ANC است.

توییتر Planar چیست؟
«پلنار مگنتیک» (که گاهی با نامهای isodynamic/orthodynamic هم توصیف میشود) به زبان ساده یعنی: بهجای یک دیافراگم مخروطی با یک ویسکویل متمرکز، یک دیافراگم نازک و تخت داریم که مسیر رسانا/سیمپیچِ آن به شکل الگو روی سطحش توزیع شده و در میدان مغناطیسی نسبتاً یکنواخت حرکت میکند؛ نتیجه این است که سطح دیافراگم، همزمانتر و «یکپارچهتر» به حرکت درمیآید.
در درایورهای داینامیک مرسوم، چون نیرو از نقطهای محدودتر (اطراف ویسکویل) به دیافراگم تزریق میشود، در تئوری احتمال حرکت ناهمگن، breakup و رنگشدن صدا بیشتر میشود؛ در مقابل، پلنارها با نیروی توزیعشده میتوانند دیستورشن شنیداری را بهتر کنترل کند و غالباً برای «جزئیات» و «حس فضای وسیعتر» شهرت دارند، البته با این یادآوری مهم که «پیادهسازی» از خودِ تکنولوژی مهمتر است.
اما چرا صحبت از «توییتر پلنار» میشود، نه «درایور پلنار فولرنج»؟ چون در TWS، معماری هیبریدی رایج است: یک ووفر داینامیک برای بیس/مید (جابجایی هوا و حس ضربه بهتر) و یک توییتر تخصصی برای فرکانسهای بالا (بهبود وضوح، کنترل THD در بالا، و افزایش پهنای باند). در ادبیات صنعتی TWS، ترکیب «ووفر داینامیک + توییتر پلنار مگنتیک» دقیقاً بهعنوان یکی از پیکربندیهای کلیدی معرفی میشود با مزایا و محدودیتهای مشخص.

جادوی گلکسی بادز 4 پرو
نقطه شروعِ تحلیل اینجاست: گلکسی بادز 4 پرو یک سیستم «دو-راهه» دارد یعنی دو درایور برای دو محدوده فرکانسی. طبق گزارشهای روز معرفی، سامسونگ در مدل پرو از یک توییتر پلنار 5.5 میلیمتری و یک ووفر 11 میلیمتری «Super Wide» استفاده کرده است؛ ووفر جدید طبق توضیح رسمی سامسونگ سطح مؤثر بزرگتری دارد و هدف مستقیمش، افزایش ناحیه ارتعاش و حفظ قابلیت پوشیدن (بدون «قربانی کردن» ارگونومی) عنوان شده است.
اگر بخواهیم کاملاً مهندسی نگاه کنیم، «توییتر پلنار» در چنین معماریای سه مأموریت اصلی دارد.
- اول، تحویل تمیزترِ فرکانسهای بالا: جایی که گوش به نویز و پیکهای تیز (sibilance) حساستر است و کوچکترین خطا، سریع «یخزدگی» یا «خشونت» ایجاد میکند.
- دوم، جداسازی کار: وقتی ووفر مجبور نیست همزمان تا محدودههای بالاتر با دامنه و سرعت زیاد کار کند، هم کنترلِ رزونانسهای بیس بهتر میشود و هم توییتر میتواند بهجای زور زدن برای انرژی پایینفرکانس، روی transient و جزئیات تمرکز کند.
- سوم، کاهش دیستورشن/تداخل متقابل: سامسونگ صراحتاً روی «Dual Amplifier» مانور میدهد یعنی هر درایور آمپ اختصاصی داشته باشد تا تداخل و دیستورشن کاهش یابد و تیونینگ دقیقتر شود.
نکته جذاب (و کمتر دیدهشده در تبلیغات) این است که «بزرگتر شدن ووفر» در این نسل، فقط یک بازی با عدد میلیمتر نیست. در روایتی که رسانهها از گفتههای سامسونگ نقل کردهاند، افزایش سطح مؤثر ووفر (تقریباً نزدیک 20٪ نسبت به نسل قبل) به کاهش چشمگیر دیستورشن نسبت داده میشود. حتی اگر این اعداد را «داخلی» و نیازمند تأیید مستقل بدانیم، جهتگیری مهندسی کاملاً منطقی است: ووفرِ با سطح مؤثر بیشتر میتواند برای رسیدن به سطح فشار صوتی مشخص، با excursion کمتر کار کند و معمولاً این یعنی ناحیه غیرخطیِ حرکت کمتر تحریک میشود.
در کنار سختافزار، سامسونگ «زنجیره دیجیتال» را هم جزو ماجرا میداند: در گزارشهای روز معرفی و صفحات رسمی، به پشتیبانی SSC و حالت UHQ با 24bit/96kHz اشاره شده با این شرط مهم که فعالسازی کاملِ کیفیت (و برخی قابلیتها) به دستگاههای سازگار گلکسی و ورژنهای مشخص One UI وابسته است.
برای اینکه بفهمیم این «انقلاب» از کجا آمده، باید به نسل قبل نگاه کنیم: هندزفری سامسونگ مدل Galaxy Buds 3 Pro اولین نسل از خانواده بادز بود که (طبق متن رسمی سامسونگ) «توییتر پلنار» را وارد معماری دو-راهه کرد. در بررسیهای آن دوره هم به «توییتر پلنار 6.1 میلیمتری» و ووفر 10.5 میلیمتری اشاره شده است؛ حالا در نسل 4 پرو، گزارشهای مقایسهای میگویند ووفر به 11 میلیمتر رسیده و توییتر پلنار به 5.5 میلیمتر کوچکتر شده یعنی احتمالاً تمرکز روی بهینهسازی آکوستیک/جابهجایی هوا و فیت/چیدمان داخلی بیشتر شده تا صرفاً بزرگتر کردن توییتر.

چالشهای مهندسی
جا دادن تکنولوژی پلنار در TWS فقط «کوچکسازی» نیست؛ یک بازی چندبعدی است بین آکوستیک، الکترونیکِ توان، و معماری نویزکنسلینگ. در ادبیات صنعتی (بهویژه مطالبی که ریشه در زنجیره تأمین قطعات دارند)، برای ترکیب ووفر داینامیک + توییتر پلنار مگنتیک دو چالش مشخص مطرح میشود: امپدانس پایینِ توییتر پلنار (که میتواند روی مصرف توان و طراحی آمپ اثر بگذارد) و نیاز به vent در پشت درایور که در بدنههای کوچک، ممکن است پاسخ فرکانسی را پیچیده کند.
از طرف دیگر، TWSهای ANCدار با یک واقعیت فیزیکی زندگی میکنند: شما همزمان دارید یک «سیستم صوتی» و یک «سیستم کنترل فشار/نویز» میسازید. در یک تحلیل مهندسی درباره TWSهای هیبریدی، اشاره میشود که بخش عمدهی تیونینگ ANC در محدوده 50 هرتز تا 2 کیلوهرتز اتفاق میافتد و معمولاً نقطه کراساور هیبریدها حوالی 3 تا 4 کیلوهرتز تنظیم میشود؛ بنابراین توییتر در اکثر موارد، کمتر روی قلبِ عملکرد ANC اثر مستقیم دارد—اما جایگذاری و مسیرهای آکوستیکی همچنان حیاتیاند.
سامسونگ دقیقاً به همین نقطه «جایگذاری» اشاره کرده و میگوید سیستم دو-راهه را طوری در بدنه قرار داده که کارایی ANC حداکثر شود و در عین حال فیدبک ناشی از باد و عوامل بیرونی کمتر شود. این نوع جملهها معمولاً یعنی داخل آن بدنه کوچک، مسیرهای venting، موقعیت میکروفونها و نشتهای کنترلنشده، دوباره مهندسی شدهاند، چیزی که در عمل میتواند تفاوت بین «تریبل شفاف» و «هیس/ویزِ آزاردهنده» باشد.
همینجا «Dual Amplifier» هم از یک شعار بازاریابی به ابزار مهندسی تبدیل میشود: اگر هر درایور آمپ اختصاصی داشته باشد، هم تعامل الکتریکی بین بارهای متفاوت کمتر میشود و هم دستِ تیونینگ برای کنترل دیستورشن و مدیریت گذرگاهها بازتر است، چیزی که سامسونگ صریحاً با ادبیات «کاهش دیستورشن و تداخل» توضیح میدهد.
و در نهایت، مسئله باتری: اضافه شدن قطعات و پردازش، باید در همان وزن و ابعاد جمع شود. در مشخصات رسمی، برای بادز 4 پرو ظرفیت باتری هر ایرباد 61mAh و کیس 530mAh ذکر شده و میزان پخش هم (بسته به ANC روشن/خاموش) در بازه 6 تا 7 ساعت برای خود ایرباد و تا 30 ساعت با کیس اعلام میشود؛ یک بررسی فنی هم همین اعداد ظرفیت باتری را تکرار کرده و روی این نکته دست گذاشته که باتری در ابعاد کوچک، به «سلامت باتری/فریمور» حساس است.

مقایسه سریع
در اینجا باید صادق بود: «توییتر پلنار» الزاماً بهتنهایی برنده نمیشود اما یک برگ برندهی مشخص در طراحی صوتی است، چون فرصتِ جداسازی کار و کنترلِ بالا-فرکانس را به شکل سختافزاری میدهد. در سوی مقابل، Apple در مشخصات رسمی رقیب همقیمتش، روی «درایور اختصاصی high‑excursion» و آمپِ داینامیکرنج بالا تکیه میکند و تمرکز را بیشتر روی اکوسیستم، پردازش و طراحی فشار (vent system) گذاشته است.
Sony هم در پرچمدار جدیدش روی یک «درایور 8.4 میلیمتری» و پشتیبانی از کُدکهایی مثل LDAC/LC3 (در کنار SBC/AAC) و باتری 8 ساعت با نویزکنسلینگ روشن تأکید میکند یعنی مسیر سنتیترِ «یک درایور با پردازش قوی و کدکهای بازتر» را ادامه میدهد، نه معماری دو-راهه با توییتر پلنار.
در بحث «کیفیت/های-رز بیسیم» هم تفاوت فلسفی روشن است. سامسونگ با SSC و UHQ به 24bit/96kHz اشاره میکند، اما عملاً آن را به دستگاههای سازگار گلکسی گره میزند. از آن طرف، اپل طبق سند رسمی پشتیبانیاش میگوید بلوتوث بهخودیخود lossless نیست؛ با این حال برای مدلهای جدید شامل هندزفری اپل مدل AirPods Pro 3 یک پروتکل اختصاصی را برای lossless با تأخیر کم «در سناریوی خاصِ اتصال به Apple Vision Pro» مطرح میکند، در حالی که یک بررسی مستقل هم تأکید میکند برای استریم روزمره از موبایل (مثلاً Apple Music/Spotify) هنوز نباید روی lossless بیسیم حساب کرد.
اگر بخواهیم «جمعبندی سریعِ مزیتِ توییتر پلنار» را بدون اغراق بنویسیم، در سطح طراحی این سه مزیت محتملتر است:
- جداسازی بهتر وظایف فرکانسی بین ووفر و توییتر
- کنترل دقیقتر نویز و تداخل با کمک آمپهای مستقل
- ایجاد ظرفیت بیشتر برای تیونینگِ تریبل (بدون اتکا به EQ سنگین).

کلام آخر
آیا ارتقا به بادز 4 پرو برای یک علاقهمند جدی موسیقی میارزد؟ پاسخِ دقیقتر این است: «برای بخشی از مخاطبان، بله، اما به شرط اکوسیستم و سلیقه». چون بخش مهمی از وعدههای سامسونگ (از جمله UHQ 24/96 روی SSC، برخی کنترلها و یکپارچگی تنظیمات) وقتی کامل میشود که گوشی/تبلت سازگار گلکسی داشته باشید؛ و در کنار آن، معماری دو-راهه با توییتر پلنار زمانی ارزش واقعیاش را نشان میدهد که فیت شما خوب باشد و تیونینگ کارخانهای (یا EQ) با سلیقهتان همراستا باشد.
اگر «امضای صوتی» برایتان اولویت اول است، توییتر پلنار در یک بدنه TWS میتواند همان قطعهی سختافزاری باشد که جزئیات و هوای تریبل را از سطح “خوب” به “حساس و دقیق” هل بدهد، بهخصوص وقتی با ووفر عریضتر و معماری دو آمپ همراه میشود. اما اگر بیرون از اکوسیستم گلکسی هستید، یا بیش از هر چیز به کدکهای عمومیتر/چنددستگاهی بودن و ویژگیهای فرا-صوتی (مثل بعضی قابلیتهای سلامتمحور) اهمیت میدهید، ممکن است رقبا انتخاب منطقیتری باشند، حتی اگر مسیرشان «پلنار» نباشد.
پاسخگوی سوالات شما هستیم
دیدگاهی وجود ندارد!